من نه منم

about me

contacte me






آرشیو

03 February 2005
05 February 2005
09 February 2005
19 October 2006
02 November 2006
06 November 2006
13 December 2006
22 March 2007
28 March 2007
20 April 2007
26 April 2007
30 April 2007
20 May 2007
22 May 2007
07 June 2007
09 June 2007
10 June 2007
11 June 2007
12 June 2007
15 June 2007
18 June 2007
20 June 2007
24 June 2007
25 June 2007
27 June 2007
02 July 2007
18 July 2007
13 August 2007
17 August 2007
09 September 2007
28 November 2007
08 September 2008
17 September 2008
18 September 2008
06 January 2009
17 April 2009
19 April 2009
04 May 2009





یکشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۸

نمی‌دانم این شب‌ها و روزها را سرانجامی است یا نه؟ دوست تازه یافته‌ام می‌گفت باید برای خود نخواستن را همیشه در دستور کار داشته باشیم. همیشه این‌طور بوده‌ام یا بهتر بگویم همه‌ی سعی‌ام این بوده که این‌طور باشم. کاش توانسته باشم.
اما هیچ وقت یاد نگرفتم تند نباشم. شاید در این خلوت‌گاه تمرین تند نبودن بکنم، چیزی عایدم شود. خیلی‌ها را این گونه رنجانده‌ام و بر این روش گاه بد بر کسی تاخته‌ام.
شاملو می‌گوید: انسان دشواری وظیفه است. اما این دشواری بدجور ملعبه‌ی دست مغروران و شهرت‌طلبان شده. می‌بینم که با یک چیز کوچک چه‌طور به خود می‌بالند. آن‌چنان بالیدینی که فخرفروشی است به مردم، به ما.
از چند ماه پیش آدم‌های جدیدی به زنده‌گی‌ام پا گذاشته‌اند که هر کدام‌شان دنیای جدیدی نشان‌ام داده‌اند. چه‌قدر چیز هست که من باید یاد بگیرم. چه قدر چیز هست که نمی‌دانم و چه قدر چیز بی‌هوده است که بی‌هوده‌تر به آن دل بسته‌ام.
باید همیشه انسان را رعایت کنم.
خبر شدم که زوج آینده به دیدارمان می‌آیند در روزهای آتی. روزهای پرخاطره‌یی باید باشد...
کاش همیشه انسان را توانسته باشم که رعایت کنم... اما به راستی چه‌گونه می‌شود انسان را رعایت کرد...
نمی‌دانم این‌جا می‌آیم چرا انقدر پرت می‌نویسم...

برچسب‌ها:

نوشته مديار @    ۶:۳۶ بعدازظهر |

ارسال به بالاترین



Free counter and web stats